سيد جعفر سجادى

1629

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

لاابالى را كسى باشد مباح * كش زيان نبود ز جرم و از صلاح لاابالى گشته‌ام صبرم نماند * مر مرا اين صبر بر آتش نشاند من ز جان سير آمدم اندر فراق * زنده بودن در فراق آمد نفاق لاابالى عشق باشد نى خرد . * عقل آن جويد كز آن سودى برد . عقل راه نااميدى كى رود * عشق باشد كانطرف بر سر دود پاك مىبازد نجويد مزد او * آن چنان كه پاك مىگيرد ز هو مهرها را جمله جنس مهر خوان * قهرها را جمله جنس قهر دان لاابالى لاابالى آورد * زانكه همجنس‌اند ايشان در خرد چون شدى پير و ضعيف و منحنى * پرده‌هاى لاابالى مىزنى لاابالى وار با تيغ و سنان * مينمائى دار و گير و امتحان . لاادْريَّه - ( اصطلاح عرفانى ) لا أدري يعنى نمىدانم و لا ادريه دسته‌اى از متفكران كه در ارزش علم متوقف‌اند گويند و بالجمله كسانى كه در مورد حدود و ارزش و امكان و چگونگى حصول علم و معرفت باشياء گويند كه در هيچ موردى نمىدانيم كه ميتوانيم علم حاصل كنيم يا نه و اصولا حكم قطعى نه در طرف امكان حصول علم و نه در طرف عدم امكان حصول آن نمىتوان صادر كرد لاادريه گويند . ( دستور ج 3 ص 165 ) . اصطلاح لاادريه اطلاق مىشود بر فرقهء از شكاكان در تمدن اسلامى كه پيرو و دنبال رو همان شكاكان يونان باستانند و البته با كمى تفاوت كه قهرا محصول سنت‌ها و تربيت‌ها و عادات و اعتقادات است و بهر حال لاادريهء گويند كه نه علم بوجود و ثبوت حقايق جهان ميتوان پيدا كرد و نه علم بعدم وجود آنها و بنا بر اين گويند ما نمىدانيم و اينان همواره در شك‌اند و نيز شك دارند كه شك دارند يعنى حتى قائل بعلم به شك خود هم نمىباشند و باز شك دارند كه شك دارند كه شك دارند و همين طور بطور بىنهايت - فرق اينان با دكارت اين است كه شك دكارت شك دستورى است و شك ندارد كه شك دارد و از همان شك است كه علم پيدا مىكند ، يعنى شك را محور علم قرار ميدهد بر خلاف اينان . ( رجوع شود به عقايد نسفيه ص 23 و 24 ) . لا إله إِلّا هُو - ( عرفانى ) اين عبارت مرادف با لا إله الا الله است كه هر دو عبارت در قرآن مجيد آمده است و قهرا منظور توحيد است يعنى مفاد هر دو توحيد است و اشاره بذات يكتاى احديت و كلمهء لا إله الا الله كلمهء توحيد و اخلاص است كه محور دعوت حضرت رسول اكرم است كه فرمود قولوا لا إله الا الله تفلحوا . مولانا گويد : عشق در هنگام استيلا و خشم * زشت گرداند لطيفان را به چشم